ژازه تباتبایی
مزدیسا
مزدیسا
مزدیسا
مزدیسا
۱۳۸۹ پنج شنبه ۱۸ شهریور
آقای اووف
 
 
آرشیو خبر »»عناوین خبر »»جستجو »»
1387/07/24انتهای ِ‌ تاریکی، مروری بر کتاب ِ «سفر به انتهای شب»
مرگ اجازه داد تا لوئی فردینان سلین مورد توجه قرار گیرد. کسی که او را به بیشتر به عنوان یک طرفدار فاشیست می‌شناختند که به هم‌وطنان فرانسوی خویش خیانت کرده است،‌ دور از چشم‌ها می‌زیست. وقتی مرد تازه او را در میان بزرگ‌ترین نویسنده‌های قرن گذشته حساب کردند.
 

 

سفر به انتهای شب. لوئی فردینان سلین. ترجمه: فرهاد غبرایی. تهران: نشر جامی. چاپ ِ‌ چهارم: 1385. 2800 نسخه. 534 صفحه. 4700 تومان.  

«وقتی زیاده از حد یک جا ماندی، اشیاء و آدم‌ها تکه پاره می‌شوند و فقط به خاطر تو می‌گندند و بوی بد می‌دهند.» (صفحه‌ی 288 کتاب.) 

مرگ اجازه داد تا لوئی فردینان سلین* مورد توجه قرار گیرد. کسی که او را به بیشتر به عنوان یک طرفدار فاشیست می‌شناختند که به هم‌وطنان فرانسوی خویش خیانت کرده است،‌ دور از چشم‌ها می‌زیست. وقتی مرد تازه او را در میان بزرگ‌ترین نویسنده‌های قرن گذشته حساب کردند. وقتی که دیگر نبود تا شهرت روز‌افزون خودش را تماشا کند. «سفر به انتهای شب،» اولین اثر مهم او بود که به زبان فارسی، توسط مرحوم فرهاد غبرایی، ترجمه و منتشر شد. اثری که آرام به فروش خود ادامه داد تا مجله‌ی «بخارا» در خرداد سال 85 یک ویژه‌نامه‌ی پر‌و‌پیمان در مورد سلین منتشر کرد و این زمانی بود که دومین اثر مشهور او هم توسط مهدی سحابی به فارسی برگردانده شده بود: «مرگ ِ قسطی.» 

رابیسنون کروزوئه اگر زنده بود، الان چه جوری می‌شد؟ راوی داستان ِ سلین این چنین شخصیتی است. یک پزشک که نمی‌داند دارد چه کار می‌کند. همین طور الکی،‌ خودش را وارد جنگ جهانی اول می‌کند. در اولین مرخصی خودش را به جنون می‌زند. بعد به آفریقا می‌رود. در اعماق آفریقا با واقعیت ترسناک زندگی رو‌به‌رو می‌شود. از آنجا به آمریکا می‌گریزد. بعد ... سفر‌های راوی داستان تمامی ندارند. انگار سلین او را گذاشته است تا دور تا دور دنیا را بگردد و نشان بدهد که فلاکت و سیاهی و بد‌بختی همه جا هست و مختص منطقه‌ی خاصی از دنیا نیست: «سفر به انتهای شب،» در حقیقت سفر به انتهای تاریکی جهان است. سفری بی‌پایان (سلین راوی را بالاخره یک جا ول می‌کند و کتاب تمام می‌شود،)‌ که طوری پرداخت شده که انگار در تمام جهان جز تعفن بی‌پایان هیچ چیز نیست: در اروپا با آن جنگ لعنتی، در آفریقا با استثمار بی‌پایان، در آمریکا با پوچی ِ نبود ِ پول در دست ِ مردم ِ عامی، در اروپای بعد‌از‌جنگ با بی‌هویتی و بی‌کاری و ... داستان بی‌پایان است. از هر طرف که بروی به بن‌بست می‌خوری. راوی داستان هر جایی که می‌رود به هر کاری دست می‌زند تا یک زندگی آرام و ساده برای خودش دست و پا کند و آخر سر هم موفق نمی‌شود. شاید طعنه به زندگی خود سلین می‌زند: همیشه آواره و از این‌جا به آن‌جا گریزان و آخر سر زندگی تبعید‌وار تا مرگ ... 

کتاب‌های سلین را به خاطر زبان تند و زننده‌اش دوست دارند: استفاده از کلماتی که پیش از این ادیبان رمان نویس فرانسوی در رمان‌های‌شان استفاده نمی‌کردند. کار اصلی سلین در خود ِ زبان ِ فرانسه است. چیزی که گنگ در ترجمه دیده می‌شود (آخر چگونه می‌توان ساختار‌های فرهنگی ِ زبان ِ فرانسه را به فارسی منتقل کرد؟) و با این حال اثر خود را می‌گذارد: کتاب تکان دهنده است، هر چند بیش از حد طولانی است و پایان بردن‌اش حوصله می‌خواهد. انگار روایت‌ها مرتب دارند تکرار می‌شوند. داستان‌ها در هم پیچ می‌خورند و صحنه‌ها دارند مرتب تکرار می‌شوند. با این حال کتاب زیبا‌ست. ارزش خواندن را دارد. چیز‌های جالبی در مورد انسان‌ها در این کتاب است که به درد هر کسی که می‌خواهد بیشتر با این موجودات آشنا شود.  

سلین به نوعی، یک روح آزرده است، روحی که آرام و قرار ندارد و دلش می‌خواهد فریاد بزند، ولی دست‌های جامعه از هر طرف دست و دهان و پا‌هایش را گرفته‌اند و به او اجازه‌ی تکان خوردن را نمی‌دهند. تنها راهی که برایش مانده، داستان نوشتن است. آن هم داستان نوشتن‌هایی به سبک خودش: عجیب و غریب و بدون استواری ِ سیستم‌های نگارش کلاسیک و حتا بدون استفاده از زبان مرسوم. سلین آن طوری که دلش می‌خواست زندگی کرد و دقیقا همان طوری نوشت که دلش می‌خواست: مگر مهم است بقیه چه فکری می‌کنند؟‌ 

‌×  ×‌  × 

«ماجرا این طور شروع شد. من اصلا دهن وا نکرده بودم. اصلا، آرتور گانات کوکم کرد. آرتور هم دانشجو بود. دانشجوی دانشکده‌ی پزشکی. رفقیم بود. توی میدان کلیشی به هم برخوردیم. بعد از ناهار بود. می‌خواست با من گپی بزند. من هم گوش دادم. به من گفت: «بهتر است بیرون نمانیم! برویم تو.» من هم با او رفتم تو. آنوقت شروع کرد: «توی این پیاده رو تخم مرغ هم آب پز می‌شود! از این طرف بیا‍!» آنوقت باز هم متوجه شدیم که توی کوچه و خیابان به خاطر گرما نه کسی هست و نه ماشینی. پرنده پر نمی‌زد. وقتی هوا سوز دارد، کسی توی خیابان‌ها نیست. یادم است که خودش هم راجع به این قضیه می‌گفت: «مردم پاریس انگار همیشه کار دارند، اما در واقع از صبح تا شب ول می‌گردند، دلیلش هم این است که وقتی هوا برای گردش مناسب نیست، مثلا خیلی سرد است یا خیلی گرم، غیب‌شان می‌زند، همه می‌روند قهوه‌خانه تا شیر قهوه و آبجو بخورند. بله! می‌گویند قرن سرعت است! ولی کو؟ تغییرات بزرگی رخ داده! ولی چه طوری؟ راستش هیچ چیزی تغییر نکرده. طبق معمول همه قربان صدقه هم می‌روند، فقط همین. این هم که تازگی ندارد. بعضی حرف‌ها عوض شده، تازه نه آنقدر‌ها. حتی کلمه‌ها هم زیاد عوض نشده‌اند‍! شاید دو سه تایی، اینجا و آنجا، دو سه تا کلمه‌ی ناقابل ...» و بعد به دنبال بلغور کردن این واقعیت‌های پر‌فایده باد به غبغب انداخته همانجا لنگر انداختیم و از تماشای علیا‌ مخدرات قهوه‌خانه محفوظ شدیم.» 

صفحه‌ی 9 کتاب

*لویی فردینان دتوش(Louis Frdinand‌ Destouches)معروف به سلین(Celine)

منبع خبر:  سید مصطفی رضیئی      |         1109  کلیک         |       
        |      
 
ارسال نظر
   نام:     پست الکترونیک:  
  وب سایت:پست الکترونیک من نمایان باشد
    نظر:  
 
گروه های خبری
  • رویدادها
  • موزه ها
  • فراخوان
  • دنیای اینترنت
  • میراث فرهنگی
  • شبهای بخارا
  • دیدگاه
  • هنرهای تجسمی
  • هنرهای تزئینی
  • هنرهای سنتی
  • هنرهای نمایشی و سینما
  • موسیقی
  • نقد فیلم
  • گفتگو
  • آرشیو رویدادها
  • تکنولوژی
  • معرفی و نقد کتاب
    ورود به سایت 
    مخصوص هنرمندان
    نام کاربری :
     
    رمز عبور :
     
    کلیه حقوق این وب سایت محفوظ و متعلق به بانک هنرمندان ایران می باشد.
    هرگونه برداشت از مطالب و مقالات مزدیسا تنها با اجازه کتبی میسر است و خارج از آن نقض حقوق مولفین محسوب می گردد و قابل پیگیری است.

    این وب سایت توسط شرکت مهندسی آتیه پرداز طراحی گردیده است.